close
تبلیغات در اینترنت
کمی فکر کنید...
loading...

The Website of Electrical & Eectronics Engineers

یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که فقط یک پرسش داشت : " شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید.ازجلوی یک ایستگااه اتوبوس می گذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند :    یک پیرزن که درحال مرگ است. یک پزشک که قبلا جان شما را نجات داده است یک نفر که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید شما تنها می توانید یکی از این سه نفر را انتخاب کنید. کدام را انتخاب خواهید کرد . . . ؟  دلیل خود را شرح دهید." کمی فکر کنید....   کمی…

کمی فکر کنید...

َAdmin بازدید : 366 پنجشنبه 1 دي 1390 : 16:54 نظرات ()

یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که فقط یک پرسش داشت :

" شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید.ازجلوی یک ایستگااه اتوبوس می گذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند :   

یک پیرزن که درحال مرگ است.

یک پزشک که قبلا جان شما را نجات داده است

یک نفر که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید

شما تنها می توانید یکی از این سه نفر را انتخاب کنید. کدام را انتخاب خواهید کرد . . . ؟  دلیل خود را شرح دهید."

کمی فکر کنید....

 

یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که فقط یک پرسش داشت :

" شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید.ازجلوی یک ایستگااه اتوبوس می گذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند :   

یک پیرزن که درحال مرگ است.

یک پزشک که قبلا جان شما را نجات داده است

یک نفر که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید

شما تنها می توانید یکی از این سه نفر را انتخاب کنید. کدام را انتخاب خواهید کرد . . . ؟  دلیل خود را شرح دهید."

کمی فکر کنید....

 

کمی فکر کنید....

پیرزن درحال مرگ است. شما می توانید او را از مرگ نجات دهید هرچند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد.

 پزشک قبلا جان شما را نجات داده است. شما می توانید محبت او را جبران کنید اما شاید هم بتوانید بعدا جبران کنید.

و اگر شخص مورد علاقه تان را از دست بدهید هرگز نمی توانید دوباره او را پیدا کنید ، پس باید او  را سوار کنید.

کمی فکر کنید....

از دویست نفری که در این آزمون شرکت کردند ، شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد.

او نوشته بود:

 " سوییچ ماشین را به پزشک می دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم منتظر اتوبوس می مانیم.

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
به "weee" خوش آمديد . اين سايت با هدف افزايش سطح علمي دانشجويان و مهندسان برق کشور سرویس دهی می کند . باعث افتخار ماست که با ارسال مقالات و پروژه های خود ، ما را یاری کنید تا قدمی در راستای پیشرفت سطح علمی برداشته باشید.
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نویسندگان
    آمار سایت
  • کل مطالب : 176
  • کل نظرات : 108
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 2263
  • آی پی امروز : 18
  • آی پی دیروز : 29
  • بازدید امروز : 51
  • باردید دیروز : 88
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 51
  • بازدید ماه : 2,313
  • بازدید سال : 20,106
  • بازدید کلی : 442,757